.-*-.~.-*-.,~.-*-.هرشب وقتي تنها ميشم حس ميکنم پيش مني, دوباره گريم ميگيره انگار تو آغوش مني, روم نميشه نگات کنم وقتي که اشک توچشمامه, با اينکه نيستي پيش من انگار دستات تودستامه, بارون ميباره و تو رو دوباره پيشم ميبينم, اشک تو چشام حلقه ميشه دوباره تنها ميشينم, قول بده وقتي تنها ميشم بازم بياي کنارمن, شباي جمعه که مياد بياي سر مزار من, دوباره باز ياد تو شد زمزمه نبودنم, ببين که عاقبت چي شد قصه با تو بودنم, خاک سر مزار من نشوني از نبودنت, دستاي نامردم شهر چرا ازم ربودنت, به زير خاکم و هنوز نرفتي از خيال من, غصه نخور ، سياه نپوش ، گريه نکن براي من, ديگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم, دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم, بارون ميباره و تو رو دوباره پيشم ميبينم, اشک تو چشمام حلقه ميشه دوباره تنها مي شينم, ديگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم, رو سنگ قبرم بنويس تنها ترين تنها منم, .-*-.~.-*-.,~.-*-._
مرجع تکست آهنگ
download this music
مرجع کد آهنگ
دریافت کد این آهنگ
خداوندا
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به کس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی
بسی من خون دل دارم.
دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بترکان این غم دل را
و یا در هم شکن این سد را
که دیگر خسته از خویشم
باران و من
من از دیار دریا برایت می نویسم..
از این چشم تنها برایت می نویسم!
تو از قلب مهربانت برایم بگو
تو را نفس کشم...
تو از هوای ابری دلت برایم بگو
از کنج اتاقت به آغوش سردم بازگرد،
تا از پشت پنجره ننگرم خیسی را!
دل من ابریست...
تنگ تنگ...
به هوای همان برگ های رنگ رنگ پاییز که چند سالیست قهر کرده اند و دیگر به خبایان ها زیر پاهای من و تو نمی آیند...
به هوای تو...
چه خوب می کند پروانه ی عشقت
که بر شانه ی خوابم می نشیند!
چه خوب می کند دل مهربانت
که از دلم نمی رود...
سردی هوا و گرمی لبهای تو
آرام می شوم با صدای ساکت تو
باز هم صدایم کن که تنها تو را می شنوم...
از کنج اتاقت از مقابل کامپیوترت به آغوش سردم بازگرد و باش
باش تا قلبم تو را را بنگرد و تو را...
باش با اشکم و بی اشکم.
بی تو اینچنین زار و تنها؟
بی تو اینچنین کوچک و سرد؟
فصل پائیز است و نمی بینم خود را!
به من بگو دلت چه کرد با من؟
که تمام شبهایی که کنارم بودی فریاد میزدم کاش بیایی پیشم!
تو میدانی که من
از نگاهت به خداوند می روم؟!
عشق دست یافته ی دست نیافتنی ام از اینکه با توام خوشحالم
بی تو ثانیه ها می گندد
باش با لحظه ی تلف شده ام تا بازگردد!
باش تا نگاهم از نبودن تو نشکند!
تو خود بگو:
می شود آیا عشقمان بی تو؟
می شود آیا دستمان بی هم؟
هنوز قدم می زنیم با هم
من و خیابان های با تو!
هنوز سخن می گوییم با هم
من و لحظه های مست تو!
هر جا که هستی هنوز ،
باران فصلمان (پائیز)
نمی بارد بر من، بی تو!
بی تو برگ های مهر و آبان و آذر نمی ریزند،
به یادت می بارند!...
باز باران با تو زیباست...
قطره های خیس باران با تو دریاست...
شرم دارد فصل من بی تو بیاید!
همان بهتر که نیاید!
شرم دارد بر نگاهی جز تو ببارد!
همان بهتر که نبارد!
باران آسمان من بر کدام صورت ببارد
به زلالی سیرت نورانی ات؟
تو را آبی یافته ام
از تمام واژه های شاد، شعرهای ناب،
ترانه های تازه بافته ام...
من نیز آبی ام
رنگ خودت، رنگ خدا، رنگ تمام واژه های ما...
از کنج تنهایی اتاقت به آغوشم بازگرد که به نگاهم رنگ داده ای...
بازگرد و باز به نگاهم بنگر
که چشمانم بی تو کم آورده است!
نشسته ام این سوی اتاق تا که بیایی...
خالی ام نگذار...
فقط چند قدم بیشتر نیست
حتی کت و شلوار و ماشین هم نمیخواهد!
از اتاقت تا روبه روی اتاقت
این من ،
تنها،
از " تو "
از این واژه پر است: " نام تو "
مينويسم براي تو
اگر روزی کسی از من بپرسد:که قصدت از این زندگی چیست؟
بدو گویم که چون میترسم از مرگ،مرا راهی به غیر از زندگی نیست!!!!
من آن دم چشم بر دنیا گشودم،که بار زندگی بر دوش من بود،چو بی دلخواه
خویشم آفریدند:مرا کی چاره ای جز زیستن بود؟؟؟
من اینجا مهمانی ناشناسم،که با نا آشنایانم سخن نیست!!!
به هر کس روی کردم دیدم که آوخ،مرا از او خبر اورا ز من نیست!!!
حدیثم را کسی نشنید نشنید،درونم را کسی نشناخت نشناخت
بر این چنگی که نام زندگی داشت،سرودم را کسی ننواخت ننواخت!!!
برونم کی خبر داد از درونم؟که این خاموشو آن آشفتگان بود!!!
نقابی داشتم بر چهره آرام،که در پشتش چه طوفانها نهان بود!!!
همه گفتند که عیب از دیده توست،جهان را بر چه میبینی که زیباست؟!!
ندانم که این راست گفته یا نه؟!ولی دانم که عیب از هستیه ماست!!!
چه سود از تابش این ماه و خورشید؟که چشمان مرا تابندگی نیست!!!
چقدر سخته
چقدر سخته تنها پناه لحظه هات تنهات بذاره و بره
چقدر سخته تحمل تنهایی وتنها شدن
چقدر سخته احساس کنی کسی که تو رو میخواست حالا دیگه براش هیچ اهمیتی نداری
چقدر سخته هیچ کس نتونه دوست داشتنتو درک کنه
چقدر سخته کسی که تو تنهاییات همیشه بهش فکر می کردی حالا دیگه رفته باشه
چقدر سخته کسی که احساس میکردی ما توإ حالا دیگه مال تو نباشه
واااااااااای خدا جونم
چقدر سخته کسی که حاضری جونتو ،همه ی زندگیتو براش بدی حالا دیگه .....
چقدر سخته تا آخر عمرت تنها بمونی
چقدر سخته تا آخر عمر انتظارشو بکشی اما هیچ وقت نیاد
چقدر سخته تنها پناه لحظه هات حالا دیگه پناه گاه دیگه ای داشته باشه
خدااااااا چقدر سخته.....
کاش می شد در بسیط چشمهایت جا شوم
آبی من !مثل تو آبی تر از دریا شوم
گم شدم چون قطره ای در بیکرانت خوب من!
جستجو کن در خودت شاید که من پیدا شوم
در کتاب واژه ها زیبا ترین معنا تویی
کاش می شد در کتاب عشق تو معنا شوم
مثل شب تاریکم ای خورشید عالمتاب من
یاری ام کن تا که صبح روشن فردا شوم
از تو گفتن کار هرکس نیست ای بالاترین
دلواپسم نباش،دلواپس همیشگی
من دیگر آلوده این احساس نخواهم شد
دلواپسم نباش دیگر تنهایی ام را قسمت نخواهم کرد
یک بار آزموده ام افزون تر شد
دلواپسم نباش دیگر هوس سیبی مرا نخواهد خواند
این میوه ی ممنوعه مرا از بهشت راند
دلواپسم نباش دیگر چشم به راه انتظار نیستم
دیگر انتظار برایم رنگ باخته است
دلواپسم نباش دیگر خانه ای درخزان دل نمی سازم
در بهار ساختم اما گنجشکی برایش نخواند
گویا تو سالهاست دلم را پس زده ای
دیگر دلواپس عوض شدن من نباش
عزيزمممم
عزیـ ـزم... شبـ ـهایِ مـ ـن خـ ـلاصه میشـ ـود در ورقـ ـهایِ دفـ ـترم... میـ ـانِ انبـ ـوهِ خاطـ ـراتم... بـ ـا یـ ـک فـ ـنجان قهـ ـوه تلـ ـخ... و یکـ ـ علامـ ـت تعجـ ـب بـ ـزرگ مقـ ـابلِ باورهـ ـایم! امـ ـا... تـ ـو... کجـ ـایِ شبـ ـهایِ مـ ـن جـ ـا خـ ـوش کـ ـرده ای؟! کـ ـه شبـ ـهایم... اینگـ ـونه بـ ـه سـ ـانِ یـ ـک قـ ـرن میگـ ـذرند؟!
عزیـ ـزم...
شبـ ـهایِ مـ ـن خـ ـلاصه میشـ ـود در ورقـ ـهایِ دفـ ـترم...
میـ ـانِ انبـ ـوهِ خاطـ ـراتم...
بـ ـا یـ ـک فـ ـنجان قهـ ـوه تلـ ـخ...
و یکـ ـ علامـ ـت تعجـ ـب بـ ـزرگ مقـ ـابلِ باورهـ ـایم!
امـ ـا...
تـ ـو...
کجـ ـایِ شبـ ـهایِ مـ ـن جـ ـا خـ ـوش کـ ـرده ای؟!
کـ ـه شبـ ـهایم...
اینگـ ـونه بـ ـه سـ ـانِ یـ ـک قـ ـرن میگـ ـذرند؟!
دلم تنگ است
دلم براي کسي تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهددلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبددلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارددلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوستدلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديدهدلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيدهدلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من استدلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من استدلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من استدلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه استدلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار استدلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيستدلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است
سنگ کاغذ قیچی
دستان مرا بگير
حسرت نمي گذارد تو را فراموشت کنم
و عشق مانع ايست قلبي
و تنها نگاه تو مي تواند مانع از اين مرگ شود
دوستت دارم و مي خواهم در کنار من بماني
بگذار اين حسرت به واقعيتي تبديل شود
و در کنارت بودن را احساس کنم
اي کاش مي توانستي ديدگان شسته شده از اشک مرا ببيني
و دستان مرا در حالي که تو را نشانه رفته اند
و تنها با صداي قلب تو خو گرفته اند را احساس کني
لحظه لحظه هاي تنهايي من با تو
و به ياد تو پُر مي شود
و بدان تنها تو دليل زنده بودن منی
ای زیبای مهربان من .
دلم گرفته ای خدا هوای گریه دارم
تو آسمون قلبم کلی گلایه دارم
آخ ای خدا این آخر قصه ام نیست
این دل من لایق شکستن نیست
والا خدا حرف نگفتم زیاده
قلب گرفتم بیحاله
ختم کلام ای آدما
یه آسمون ستاره
حرفای بی اراده
یه قلب پاره پاره
که دیگه نا نداره
عميق ترين درد زندگي
تقدیم به عزیز تر از جانم که تنهام گذاشت!!
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست
تو نگران من نباش!!!
همه چيز را ياد گرفته ام ! راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام ! ياد گرفته ام که چگونه بي صدا گریه کنم! ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم ..بي صدا کنم ! ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي ! ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو ! ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن... و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....! ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غیر تو ! یاد گرفته ام ... که دیگه اعتماد نکنم! یاد گرفته ام مهربون نباشم!!!!!!!!!!!!!! ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم .... و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم ! اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ... که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم .... تو نگران من نشو !!
همه چيز را ياد گرفته ام !
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام که چگونه بي صدا گریه کنم!
ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم ..بي صدا کنم !
ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي !
ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو !
ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن...
و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....!
ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام ... که دیگه اعتماد نکنم!
یاد گرفته ام مهربون نباشم!!!!!!!!!!!!!!
ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم ....
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم !
اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ...
که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم ....
تو نگران من نشو !!
ببین غمگینم،
در تمام مسیر طولانی که خود را همراه آن کرده بودم
تو در دلم جوانه زدی و زیستی اما به خواست من ,و حال من به این زیستن خاتمه میدهمدل گمراهم بوی عطر عشق تو را ناخواسته و ندانسته به سوی من آوردفکر میکردم در پاییز هم می توان جوانه زد اما این بار ساقه های محبت در دل من خشک و سیاه شدندقلب عاشقانه ام را چه بی رحمانه سوزاندیلحظه های سبز و شیرین مرا چه ناعادلانه به سیاهی و تلخی کشاندیهمیشه بر آن بودم که از عشق زیبایم برای همگان بخونمو فریاد برآرم که چگونه عاشق دوست داشتنت بودماما هرگز این خروش عشق را در دل من باور نداشتیحالا دیگر شرمگین این دل خود شدم.... براستی چرا تورا ساختم ؟؟؟؟
چرا تورا ساختم ؟چرا ترانه های عاشقی را برای تو سرودم؟حال دیگر عشق من خفته است, دستانم دیگر آغوش گرمت را طلب نمی کنند وای بر من که چگونه در حسرت دوست داشتنت سوختموای بر من که چگونه شب و روزم را آلوده ی تو کردمچه ناگاه بانگ نفسهایت را برایم خاموش کردیچه ناگاه شیشه ی دلم را با غرورت شکستیو چه ناگاه مرا در آتش عشق بی فروغت سوزاندیرهایت کردم,رهایت کردم که دیگر در قفس قلبم اسیرو درمانده نباشیعشق تو را برای خود یک خاطره ی جاویدانه ثبت خواهم کردیقین داشته باش که دیگر سرزمین تشنه ی دلم را با وجود تو سیراب نخواهم کردو گلهای زیبای باغچه ی عشقم را دیگر با نگاه تو آبیاری نخواهم کردتقدیر را اینگونه برایم رقم زدی می توانست زیباتر از این باشدغنچه ایی در حال شکفتن باشد اما تو خواهان آن نبودیدیگر نمی مانم,می روم ,میروم و آن کلبه عاشقی و آن غروب پاییزی را با تمام زیبائیهایش به تو می سپارمپس رهایش نکن بگذار بپاس عشقی که به تو داشتم این خاطرات برای همیشه زنده بماند هرگز شوق سفر را با من نداشتی ... و هرگز مرا همراهی نکردینمیدانم خانه عاشقی کجاست و به کدامین سو باید رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميچكه نم نم بارون رو تن خيس خيابون چقده بي اشيونه طفلي گنجشك تو ايون
ميخونه جيك جيك و نالون شعر گندوم زار زيبا نميتونه پربگيره ميون گلهاي گلدون اون روزا اون ور كوه ها طفلكي دنيايي داشته پشت گندوم زار وحشي چشمه ي پرابي داشته حالا داغ چشمه ي پير لونه كرده تو رگهاش بوي گندوم زار رو داره لحظه لحظه نفساش يادته جفت قشنگش سر ميذاشت رو پرهاش،توي كوي خلوت گل سرخ بوسه ميزد به لبهاش حالا تنها توي اين غربت سرده،كنج سينه اش انگاري يه كوه درده..... منم اون گنجشك نالون از گذشته هام گريزون پركشيدم به ديارم به هواي بوي بارون...
ميخونه جيك جيك و نالون شعر گندوم زار زيبا نميتونه پربگيره ميون گلهاي گلدون
اون روزا اون ور كوه ها طفلكي دنيايي داشته
پشت گندوم زار وحشي چشمه ي پرابي داشته
حالا داغ چشمه ي پير لونه كرده تو رگهاش
بوي گندوم زار رو داره لحظه لحظه نفساش
يادته جفت قشنگش سر ميذاشت رو پرهاش،توي كوي خلوت گل سرخ بوسه ميزد به لبهاش حالا تنها توي اين غربت سرده،كنج سينه اش انگاري يه كوه درده.....
منم اون گنجشك نالون از گذشته هام گريزون پركشيدم به ديارم به هواي بوي بارون...
میدونی چه قدر دلم برات تنگ شده؟
حرفای من اینجاست توی سینمجایی که هر لحظه دنبالت میگردهمنتظره تا برگردیخودتم میدونی چه قدر دلم برات تنگ شدهدلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شههروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگردمیگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه موندهنمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشهاحساس میکنم من تو این دوریا پیرشدمخسته امخیلی خستهحتی وقتی میایی بازم دلم برات تنگه چون میدونم میخوای زود برینمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم چرا اینقدر از کنار تو بودن کمهتمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد تو آغوشت گریه کنماما تو نمیذاری گریه کنماما وقتی میری گریه هام شروع میشهمیدونم باید دوباره روزای زیادی رو دوور از تو سپری کنمنازنینم چرا اینقد ازم دوریقلب من خسته است....خیلی خسته.....
گفت روزی یک ورق از خودسری
کی قلم تا کی توسر بار منی
من به تنهایی کمال مطلقم
احتیاجم نیست بر تو ای قلم
قلب من پاک وسپید وبی ریاست
خون توزشت وپلیدست وسیاست
تو که خالق بر تو چشمی داده است
دیدن حق از برایت ساده است
رو از این منزل که دیگر جای نیست
در دل من طاقت دیدار نیست
گفت جوابش را به آرامی قلم
گر تو پاکی نشکنی جام دلم
گرچه قلب تو سپید وبی ریاست
قلب من آئینه ی لطف خداست
خون من از عشق تو زشت وسیاست
بر پلیدی ها سپیدی ها دواست
چون من از پیشت روم تنها شوی
پیش چشم خلق تو رسوا شوی
روز اول گفتی از ما زنده ای
حال بر ما اینچنین تازنده ای
همچو من عاشق تو کی پیدا کنی
از چه رو خواهی مرا شیدا کنی
پیش از این با ما هوای دیگرت بود
حرف های من نگین دفترت بود
ما که با هم خرم وسرخوش بدیم
کی چنین سر بار وبی ارزش شدیم
حال ای کاغذ زمن رنجیده ای
از من عاشق بدی کی دیده ای
بین ما زخم زبان زیبنده نیست
تا همیشه روی تو تابنده نیست
ما چو از غم ها پریشان میشویم
با هم اما فارغ از آن میشویم
من به تو اسرار علم آموختم
با همه حکمت به پایت سوختم
عمر کوته فرصت بیداد نیست
جز به نیکی قلب ها آزاد نیست
حال بر ما فرصتی بایددهی
گر بدی دیدی زدل بیرون نهی
ک
کارت پستال
سایز های اصلی و بقیه عکس ها در ادامه مطلب...
پنج وارونه
گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟
خواهر كوچكم این را پرسید
من به او خندیدم كمی آزرده و حیرت زده گفت
روی دیوار و درختان دیدم
بازهم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد
آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسید
بغلش كردم و بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتی غم ،
سقف كوتاه دلت را خم كرد
بی گمان می فهمی
پنج وارونه چه معنا دارد !
اونایی که ادعاشون میشه عاشقن کجان؟
اونایی که خیلی ساده میگن عاشقن کجان؟خیلی زود با یه نگاهی میشن عاشق پس کجان؟پس کجاس اونهمه حرفای قشنگ و عاشقانه؟پس کجاس اونهمه چشمک زدنای زیرکانه؟اون دلی که از جداییها گله داشت...پس چی شد اونهمه دلتنگت شدنهای شبونهشب نخوابیدن تا صبح با کلی وهم عاشقونه!!!اونهمه دوستت دارمهای زبونی واسه معشوقاون محبتهای قلبی با همون لفظ همیشه....پس چرا عاشقی اینقدر سرد و بیروح و دورنگه؟!واسه ابراز علاقه آخه اینجا دیگه جا یی نمونده...!!!به خدا باور کنید که اینا حرف دل خونهاین دلی که از بیوفایی داره جون میده میمیره!!!حرف دل حرف همه نیست حرف عاشق پیشه هایهاونایی که جون میدن حتی واسه عشق تا نمیره...پس کجان اون عاشقایی که واسه دم زدن از عشقگل میدن به دست معشوق که منو نکن فراموش!!!اما تا تموم میشه اونهمه حرفای قشنگ و عاشقونهمیذارن میرن که انگار تا ابد عشقی نبوده...!!!بعد اونهمه سخنها که آره من بی تو هیچممیرن و میشن پرنده لای ابرا بی نشونهآی اونایی که فقط عشق واستون شده یه بازیدل سپردن به یکی و دل شکستن واسه بازیباشه اشکالی نداره دنیاتون فقط دوروزهدل شکوندنای هرروز واستون کاری نداره...آخ که عشقای تو خالی شده ارزون توی بازاربا نسیم میاد و میره به خدا به سرعت باد!نه دیگه دنیای امروز ارزش موندن ندارهپس چه بهتر که نباشیم تا دیگه عشقی نمونه...اگه عشق اینه تو دنیا پس نه من عشقی نمیخوامآره سنگ و یخ شدم من دیگه عشقی رو نمیخوام...!!! آخه اون بالا میدونی عاشقی شده یه ارزشعشق پاک و بی ریایی جای عشقای خیالیباشه پس زمینیا من میرم اون بالا تا اوج اون ستارهروی ابرا کهکشونها اون بالا که عشق زیاده...پس خداحافظ تا همیشه خوش باشین با بازیاتون!!!با یه مشت عشق توخالینه نه همون هوس بازیاتون....!!!!
دوستت دارمم
دوسـ ـتـتـ دارمـ چـ ـون تـ ـنها تـ ـرين فـ ـکـ ـر تـ ـنهـايي مـ ـنے.
دوسـ ـتـتـ دارمـ چـ ـون زيـ ـبـ ـاتـ ـريـ ـن لـ ـحـظـ ـات زندگے منـ ـے.
دوسـ ـتـتـ دارمـ چـ ـون زيـ ـبـ ـاتـ ـريـ ـن رويـ ـاے خواب منـ ـے.
دوسـ ـتـتـ دارمـ چـ ـون زيـ ـباتـ ـريـ ـن خـ ـاطـ ـرات منـ ـے.
دوسـ ـتـتـ دارمـ چـ ـون بـ ـه يـ ـک نـ ـگاهـ،عـ ـشق منـ ـے.
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:
گریه
بگذار دوباره گریه کنم ،
این بار در آینه
می خواهم سیمای رنجور دلم را ببینم.
می خواهم به چشمهایم بگویم که چقدر دوستشان دارم .نه برای اینکه اشک می ریزند ،
به خاطر اینکه هیچ وقت از تنهایی خسته نمی شوند.
وهمیشه درروشنایی به خدا فکر می کنند.
و همیشه در تاریکی خدارا می بینند !
نه برای اینکه از زمانه خسته ام
می خواهم این بار ، شال عزای کسی که دوستش دارم را اشک بریزم.
می خواهم دورتادور قبیله عاشق شدنم ، خندقی از گریه حفر کنم تا پای لبخند به آن نرسد.
ومی خواهم دوباره در قطرات اشکی که به زمین می ریزند زاده شوم!
واز تو بپرسم ای خدا ،
در شب اول قبر ، هنگامی که در گور تنهایی ، تنهاتر از همیشه ام
اگر فرشتگان تو از من بپرسند : "جوانی ات را چه کردی؟" من چه بگویم ؟
اگر بگویم عاشق دختری از این سوی زمین بودم .آیا جوابم درست است؟ آیا تو مرا عذاب می کنی؟ آیا مرا به بهشت نمی بری؟
اگر پرسیدند:" خدای توکیست؟ " ومن بگویم گیسوان آشفته یارم که هر شب از آن سوی پنجره پیدا بود . آیا درست گفته ام ؟
و اگر سووال کنند: " کتاب تو چیست؟" ومن به پاسخ، دیوان گریه هایم را رو کنم ، آیا باز هم عذاب در انتظار من است؟
نمی دانم..!
خدای من ،
ای ناخدای من..!
پیش از آنکه به ساحل برسانی ام، حالا چه دوزخی چه بهشتی،
بگذار یکبار دیگر دفتر خاطرات زندگی ام را مرور کنم.
بگذار در این هوای شرجی زمین، رسولان وفرشتگانت از حال من با خبر شوند
بگذار به آنها بگویم من جانشین تو بر این کره خاکی نبودم
بگذار پرنده ها نیز بدانند من هم آرزوی پرواز داشتم، گرچه پروبالم را در مسیر مژه های یارم جا گذاشتم.
بگذار شیطان روزهای تنهایی من، مرا سجده کند و غرور کور سینه اش را مقابل اشکهای زلال من نذر کند تا کمی جرم من سبکتر شود.
و بگذار دوباره گریه کنم
که اشک سرآغاز من است.
و سر انجام من...!
پس بگذار اشک را سجده برم
که تنها معبود من است...!
صداي چك چك اشكهايت را از پشت ديوار زمان ميشنوم و ميشنوم كه چه معصومانه در كنج سكوت شب براي ستاره ها ساز دلتنگي ميزني و من ميشنوم ميشنوم هياهوي زمانه را كه تو را از پريدن و پركشيدن باز ميدارد اه ای شکوه بی پایان ای طنین شورانگیز من میشنوم به اسمان بگو که من میشکنم هر انچه تو را شکست و میشنوم هر انچه در سکوت تو نهان است
سلام بهونه ي قشنگ من
سلام بهونه ي قشنگ من براي زندگي اره بازم منم همون ديوونه ي هميشگي فداي مهربونيات چه ميكني با سر نوشت؟ دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو برات نوشت ديشب دلم گرفته بود رفتم زير اسمون فرياد زدم خداي من يا شاپرك عشقم بياد يا منو پيشش برسون نميدوني دلم چه قدر تنگ براي ديدنت براي مهربونيات نوازشت بوسيدنت تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره؟ دلت ميخواست ميومدم يا تنها رفتي بهتره؟ از وقتي رفتي دو چشام شده كاسه ي خون يكي از چشام به در و ديگري به اسمون گفتم برات نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست با اينكه من خوب ميدونم جواب نامه با خداست
سلام بهونه ي قشنگ من براي زندگي
اره بازم منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه ميكني با سر نوشت؟
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو برات نوشت
ديشب دلم گرفته بود رفتم زير اسمون
فرياد زدم خداي من يا شاپرك عشقم بياد يا منو پيشش برسون
نميدوني دلم چه قدر تنگ براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشت بوسيدنت
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره؟
دلت ميخواست ميومدم يا تنها رفتي بهتره؟
از وقتي رفتي دو چشام شده كاسه ي خون
يكي از چشام به در و ديگري به اسمون
گفتم برات نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اينكه من خوب ميدونم جواب نامه با خداست